رضا قليخان هدايت
1682
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چون روز بركشيد سر از قيرگون حرير * بر كوهسار زر بگسترد چون زرير چون شنبليدزار ميان بنفشهزار * از گوشهء سپهر روان مهر دلپذير يا چون غدير بود پر از آب نيلگون * از زر زورقى زبر آب آن غدير گويى نشست خسرو چين بر سرير زر * زرين سپر بداشته در پيش آن سرير كوه از فروغ او شده پر تودههاى زر * دشت از شعاع او شده پرچشمههاى شير اندر اسد نديدم چونينش تافته * وندر حمل نيافتم ايدونش مستنير گسترده بد ز گاه سحر تا گه زوال * وز نور او بخواندى نقش نگين ضرير چون مهر چهر خويش نهان كرد در زمين * از گوشهء سپهر برآمد مه منير اندر ميان جوزا تابنده ماه نو * چون در كمر نهاده گهر تاج اردشير چون موىبند حورا چون يارهء پرى * چون ناخن بريده چو ابروى مرد پير چون نيم طوق فاخته از زر ساخته * چون ماه روى زرد درفشان درفش مير